نویسنده : رویین تنهـــــا تاریخ : سه شنبه 20 تير 1391برچسب:,
از شرار بوسه ها سوزانده ای
هیچ در عمق دو چشم خامشم
راز این دیوانگی را خوانده ای ؟
هیچ می دانی که من در قلب خویش
نقشی از عشق تو پنهان داشتم
هیچ می دانی کز این عشق نهان
آتشی سوزنده بر جان داشتم
گفته اند آن زن زنی دیوانه است
کز لبانش بوسه آسان می دهد
آری اما بوسه از لب های تو
بر لبان مرده ام جان می دهد
هرگزم در سر نباشد فکر نام
این منم کاینسان تو را جویم به کام
خلوتی می خواهم و آغوش تو
خلوتی می خواهم و لبهای جام
فرصتی تا بر تو دور از چشم غیر
ساغری از باده ی هستی دهم
بستری می خواهم از گلهای سرخ
تا در آن یک شب تو را مستی دهم
آه ای مردی که لب های مرا
از شرار بوسه ها سوزانده ای
این کتابی بی سرانجامست و تو
صفحه کوتاهی از آن خوانده ای
(فروغ فرخزاد)
نویسنده : رویین تنهـــــا تاریخ : سه شنبه 20 تير 1391برچسب:,
فروغ فرخزاد
نویسنده : رویین تنهـــــا تاریخ : سه شنبه 19 تير 1391برچسب:,
**غصه ی تو شادی من**
غصه ی تو برای من شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم گریه کنم به جای تو
روزای خوب برای تو شبای بد برای من
بیستای قرمز مال تو نمره ی رد برای من
نتای رنگی مال تو شعر غم انگیز مال من
بهارو عطرش مال تو برگای پاییز مال من
گلای قرمز مال تو گلای پرپر مال من
قصه ی اول مال تو حرفای آخر مال من
وق سفر برای تو درد سفر برای من
رسیدناش برای تو فکر خطر برای من
لذت خنده مال تو بارون ریه مال من
صد آفرینا مال تو حرف گلایه مال من
آتیش عشقم مال تو کتاب سوختن مال من
عمر زیاد تو فال تو رنج زیاد تو فال من
قصه طلایی مال تو موندن و ساختن مال من
همیشه بردن مال تو همیشه باختن مال من
تموم دنیا رو میدم صورت ماهت مال من
سوار دور قصه هام من مال تو , تو مال من
غصه ی تو برا من شادی من برای تو
نویسنده : رویین تنهـــــا تاریخ : دو شنبه 19 تير 1391برچسب:,
بلورین و زیبا،شفاف و بی رنگ از مژگان فرو می ریزی و سرزمین دلی سوخته و شکسته را به آب دیده مرهم می نهی،هر زمان که دلی به درد می نشیند،قلبی میشکند و امیدی ناامید می گردد،تو چه مهربانانه دست یاری می دهی و با بلور شفافت بر چهره فرو می ریزی تا عقده از دل بگشایی و اندکی از بار غم بکاهی.در تمامی لحظات تلخ و شیرین زندگی به دامان پر مهر تو ای اشک روی آورده ایم تا دلمان را صفا بخشی و ز نگار غم از دلمان بزدایی و با قطراتی پاک و ساده،سادگی را به ارمغان آوری. اگر میدانستی چقدر دوست دارم هرگز برای آمدنت باران را بهانه نمیکردی.
نویسنده : رویین تنهـــــا تاریخ : دو شنبه 19 تير 1391برچسب:,
خبر به دور ترین نقطه ی جهان برســــــــد
نخواست او به من خسته بی گمان برسد
شکنجه بیشتر از این؟که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد،به دیگران برسـد
چه میکنی؟اگر که او را خواستی یگ عمر
به راحـتی کســـــــی از راه برســــــد،...
رها کنی بروداز دلت جـــــــدا باشـــــــد
به آن که دوست ترش داشته،به آن برسد
رها کنی بروند و دو تا پرنده شــــــــوند
خبــــر به دور ترین نقطه ی جهـان برسـد
گلایه ای نکنی بغض خویش را بخوری
که هق!هق!...تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند ...نه !نفرین نمی کنم...نکند
به او-که عاشـق او بــــوده ام- زیان برسد
خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خـــــــدا کــــــــند زود آن زمــان برسـد.
نجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمه زارع
نویسنده : رویین تنهـــــا تاریخ : دو شنبه 19 تير 1391برچسب:,
به نام خدا
دانی که چرا بسته ام به روی ماه چشمــــــانم
آخرکه تورا دیده و زشت شده ماه در برابرچـشــــمانم
آتش گرفته است سینه ام از فراق یــــــــــــار
جهنمم که خـــشوع کرده اســــــــت در دامـــــــــــانم
دانی که چرا خورشید، به آتش تبدیل گشــــت
افتاده بـــــــر او یک قطره خون از چشمــــــــــــانم
آتش عشق من، جز تو نتوان خاموش کـــــرد
زین پس بیـــــــــا و پا بگذار بروی چشمـــــــــــانـــم
نویسنده : رویین تنهـــــا تاریخ : دو شنبه 19 تير 1391برچسب:,
اینها همه آتش عشق به تو اســــــــــت ای جانم
من که بــــلبل گشــــــــــــــــته ام ، گـــــــــــل یافـتـــــم
چون که گــــــــــل یـافتم ، آموخــــــتم سخــــــــــــن
ور نـــه آن گنجــــــــــشــــکم که بـــــــــاید باشـــــــــــــم
فکر من همه آنـست که گل شد یـــــــــــارم
گل همــــه در فکر خودســــــــــت کـه کیست در یــــادم؟
خنده ام می گیـرد وقتی که به یادم مـــی آیــــــــد
پاسخ بدهـم به این سوال که،کِی هسـت،در یــــــــــادم؟
یاد یاران نـرود هیــــــــــچگاه از یـــــــــــــــــادم
طوفـــــان شــــــــــده اســـــت ایـــــــــن دل ویـــــــرانــــم
گفتم، از یـاد برود هر آنــــــــکـــــه از دیـــــــــده رود
رفـــــــت از دیــــــــــــده و مانـــد در سیـــــــنه ، ای وایــــم
مجنون،مـی دانی که چرا باید بروی از یــــــــــادها؟
چون که آمد عـــــــشق در پیــــــکر بی ســـامانـــــم
حافظ ، تو کـــــــه خود مــــــــــیدانی که چــــــــرا؟
من آمــــــــدم و تـــــــــــــــو نـــــیز مانـــــــدی در کــــــــارم
طاها ، عجبا ،این کیست که در آیینه توســـت؟
سوخته دلی؟،پــــــر بــال شـــکسته؟،من در او حـــــیرانم!
نویسنده : رویین تنهـــــا تاریخ : دو شنبه 19 تير 1391برچسب:,
دلم صد پاره شده بی تو اواره شده هر روز به یه جرم میسوزونــــــــــدی دلم من خسته شده مرغ پر بسته شـــــده میگی همینی که هستی نمیشه از تو رد بشــــــــم بد جوری وابسته شدم واســــــت مهم نبود که بـــــــــــــودم ، حق من این نبود که تو حالا بهم بگی برو ، منی که عاشق تو بـودم خسته شدم از این همه نیرنگ تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو فقط برو هر چی که دارم مالـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه تو خسته شدم از این همــــــــــــــــــــه در به دری دیگه مهم نیست که ندارمت تـــــــو رو دلم صد پـاره شده بی تو اواره شده هر روز به یه جرم میسوزونــــدی دلم من خسته شده مرغ پر بسته شده میگی همینی که هستی نمیشه از تـــو رد بشم بد جوری وابسته شدم واست مهم نبود که بـــــــــــــــودم حق من این نبود که تو حالا بهم بگی برو ، منی که عاشق تو بودم
نویسنده : رویین تنهـــــا تاریخ : دو شنبه 19 تير 1391برچسب:,